اخبار > گزارش نشست تخصصی «رابطه هنر و قدرت در دوره های هخامنشی و ساسانی»


از «سنگ نگاره» تا «سکه»؛

پژوهشکده هنر، پیوند «هنر» و «قدرت» را از هخامنشی تا ساسانی روایت کرد

در تازه ترین نشست تخصصی پژوهشکده هنر، «رابطه هنر و قدرت در دوره های هخامنشی و ساسانی» بررسی شد.

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده هنر- وابسته به فرهنگستان هنر-  در این نشست که به همت کمیته هنر ایران پیش از اسلام پژوهشکده، عصر روز شنبه ۱۰آذرماه در محل این مجموعه برگزار شد، «دکتر رضا افهمی» و «دکتر ایلناز رهبر» به ترتیب، پیوند هنر و قدرت را در دوره های هخامنشی و ساسانی در آینه منابع تاریخی، کتیبه ها و سنگ نگاره ها، سکه ها و ظروف باستانی به تحلیل و تبیین نشستند.

سخنران آغازین نشست، دکتر رضا افهمی مدرس، پژوهشگر و صاحبنظر نام آشنای حوزه مطالعات دوره هخامنشی بود که در طلیعه‌ی سخن، به بیان وجه امتیاز شیوه پژوهشی و رویکرد خود با روشهای پیشین و متعارف پرداخت و تصریح کرد:

روشهای قبلی عمدتا مبتنی بر گرایشهای تاریخنگاری و باستان شناسی تطبیقی بود و روش عینی را دنبال می کرد، اما این پروژه ها که یکی از نمونه هایش همین موضوع نشست حاضر و بررسی روابط هنر و قدرت است بموازات مطالعات بینارشته ای و انتقادی شکل گرفت که مطابق آن فهمی از هنر بوجود آید که به یک «نگرش ایرانی به هنرها» یا پیدایش و شکل گیری یک «تاریخ هنر ایرانی» منتهی گردد و دیگر آنکه به فهم بصری مستقل خودمان دست پیدا کنیم و مباحث ادراکی و زیباشناسی هنر را با روایت خود داشته باشیم‌.

اما بطور خاص در باب رابطه هنر و قدرت در دوره هخامنشی باید ابتدا پرسید: ما چگونه می توانیم از بررسی فرهنگ تصویری تولید شده در طی یک دوره، به فهم بصری مردم آن دوره وقوف پیدا کنیم؟

سخنران نشست در بیان پاسخ این پرسش و ورود به گستره بحث، اظهار داشت:

بیشتر هنرها در پیوستگی با قدرت معنا شده و از منبع قدرت تغذیه می شده است و ما در این نگرش به هنر، هنر را بعنوان یک واسطه ارتباطی با قدرت یا بمثابه مفعول قدرت و ابزار آن بررسی می کنیم.

وی آنگاه پیشفرضهای بنیادین این رویکرد را در چند محور تبیین کرد:

۱- ما دراین حوزه مطالعاتی، راجع به هنری صحبت می کنیم که «هنرمند محور» نیست و هنرمند بعنوان بخشی از یک پروسه و یک فرایند بیانی برای انتقال پیام به جامعه است.

۲- جامعه مورد بررسی جامعه ای مدرن نیست و ریخت شناسی قدرت و حاکمیت در آن با امروز بکلی متفاوت است.

۳- ایدئولوژی: ما در اینجا هرگاه از ایدئولوژی سخن می گوییم فهم جهان مدرن را از آن مراد نمی کنیم و به آن بمثابه «مجموعه ای از بینشها و دانشها که به باور تبدیل شده» نگاه می کنیم.

بنابراین ما در صدد بررسی رابطه ای هستیم که میان هنر، قدرت و بینش مردمان در آن دوره وجود دارد.

اگر از هخامنشیان شروع کنیم یکی از موارد، فاصله آن با دوره ماد است. حکومتی متمرکز نداریم اما زمانی که از حکومت هخامنشی صحبت می کنیم چند اتفاق رخ داده است:

اول- یک سرزمین یکپارچه با گونه گونی اقوام تشکیل می شود.

دوم- اینکه اینان دارای ایدئولوژی یکسان نیستند و باید ایدئولوژی یکسانی پیاده شود.

سوم- ما در یک دوره عطف تاریخی قرار گرفته ایم و مفاهیمی جدید باید ساخته شوند.

وی سپس با بیان اینکه: اولین مساله که از آن بحث می کنیم مساله «قدرت» است، یادآور شد:

در بحث از قدرت باید به دو نوع قدرت اشاره کرد:

۱- جنبه فیزیکی (سخت افزاری) قدرت

۲- مشروعیت؛ یعنی تطابق با شرعی انگاشتن و باورمند بودن قدرت

مساله اول این است که انطباق نهادی و ساختاری پیدا کنند با باورهای مردم و دوم اینکه مشروعیت و قدرت را نمی توانید در این دوره، بمنزله یک سامانه سراسر استقرار یافته ببینید و تصور کنید. «مشروعیت» و «قدرت»، یک بازی مداوم است که پارادایم های آن به تبع اتفاقات جمعی، مدام جابجا و عوض می شوند. مفاهیم مورد نظر قدرت هم یا به گونه دیگر تحقق می یابد و یا با ضوابط جدیدی همراه می شود.

دکتر افهمی در خصوص پیشینه و‌خاستگاه مشروعیت در این دوره گفت:

ما در دوره هخامنشی سه گونه مبنای مشروعیت متفاوت داریم:

۱- مشروعیتی که با سازمانی منسجم از تمدن آشور می آمد و دیگری ماد که در درون خودش ساختاری از مشروعیت داشته و یک نوع مشروعیت آریایی- ودایی بوده است.

مشروعیت آشوری مبتنی بر یک مشروعیت پادشاهی- کشاورزی: رابط بین زمین و آسمان و استقرار بخش نظم بر زمین و اداره کننده نوعی از سامان اجتماعی کاستی- طبقاتی

۲- مشروعیتی که رگه های اولیه ای از مشروعیت آریایی دارد اما مشروعیت پیش از آریایی- ودایی و در تاریخ اساطیری ما هست که مبتنی بر گونه ای الهی پنداری و رواج مجموعه ای از داستانها و روایتها و‌گزاره ها بوده که نوعی مشروعیت بخشی الهی را تداعی می کند. در تمدن پیشاهند و اروپایی نوعی از مشروعیت آسمانی و الهی دیده می شود و اینهم از همان گونه است. در داستان دیااکو و در ساختار افلاکی شهر هگمتانه می توان این را دید.

۳- نوعی از مشروعیت که در آن چند کاراکتر و‌کارکرد اسطوره ای دیده می شود و با دو مفهوم: گرومنه (روشنای ازلی) و متیره (یاور گرومنه و تضمین کننده نظم و روشنی الهی زمین) همراه می شود.

دومین چیز در این ساختار و در «مشروعیت ایرانی»: ارته یا ریتا بوده که در خود، ناموسی ازلی یا راهی که جهان می رود یا ساختار تشکیل دهنده آفرینش را برمی تاباند: نوعی از پذیرش نظمی که از پیش برای همه چیز تعیین شده و‌ شکلی از «اپیستمه» ی نظام مند برای جهان می سازد که مفهوم تقدیر از دل آن زاده می شود. پیامد آن نیز زایش دو‌مفهوم عام (خیر) و (شر) است که نقش کلیدی در ایجاد قطب های مثبت و متفی دارد و دوگانه های: ایرانی- انیرانی، شاه خوب- شاه بد، نظم- بی نظمی و... را بصورت «نظام تقابل های دوگانه» ایجاد می کند.

نقطه کانونی اسطوره های جهان بنیاد ما به مفهومی بنام: «اهونور» بازمی گردد که در تفکر و حکمت زرتشتی نیز هست. اهورامزدا در زمین نایبی تعیین می کند و این نایب، کارکردی مشابه او دارد و هیچ رابطه نسبی با او ندارد.

بهتر است قدری در اسطوره های جهان بنیاد خود تامل کنیم از آن روی که رگه های مشروعیت و رگه های پدیدآورنده قدرت در دل همین اسطوره ها نهفته است. از جمله این اسطوره های جهان بنیاد، بندهشن است که در متن جدال خبر و شر ظهور می کند و از گونه ای ایجاد تعادل با مفهوم اهونور و در نهایت، غلبه خیر بر شر و یکی دیگر از عناصر کلیدی در این اسطوره، تصمیم خداوند است به گذاشتن جانشین و نایب خویش در زمین.

دومین چیزی که از دل این ساختار بیرون می آید ساختار «فره وشی» است که می توان با اغماض آن را با روح و «ایده مثالین» در نظام اندیشه افلاطونی مقایسه کرد. فره وشی مجموعه ای از ابعاد الهی است که هر انسانی در وجود خویش دارد و یک نوع بی زمانی و بی مکانی و محدود نشدن به ابعاد مادی را به ما می بخشد.

مفهوم دیگر «فره» است که با داستان جم بوجود می آید و با فره وشی پیوند می خورد و به فره های مختلف: کشاورزی، ارتشتاری، و....تقسیم می شود و در نهایت، معنای غایی و تام خود را در وجود شاهان جلوه می بخشد و ما مفهوم انسان را در جهان ایرانی نمی توانیم از مفهوم شاه جدا کنیم و هریک از ما عملا پاره هایی از وجود شاه به شمار می آییم و شاه- پدری یک مفهوم محوری در فرهنگ ما بوده است.

وی در ادامه و در تبیین معنای «فره» خاطرنشان کرد:

این فره در گشتاسب نامه ۴ویژگی دارد:

۱- تنها کسی است که جایگاه خود را در مینو می بیند و فره ای که در وجود همه ما پنهان شده یا نافذ است، در او به کمال و نهایت می رسد و عیان و مجسم، ظهور می کند.

۲- رویین تن است و به اسرار و حوادث آینده وقوف و اشراف دارد و انوشه و‌جاودان است.

این پژوهشگر و صاحبنظر اضافه کرد:

در اندیشه ایرانی، مردم کاری به شاهی که می آید و می رود کاری ندارند و فقط با مفهوم شاه سر و‌کار دارند و تنها نبودن شاه یا «شاه میران» دوره آشفتگی، گسستگی، انقطاع رابطه با عالم برین وبالاست. بنابراین یکی از نبوغ آمیزترین کارهای هخامنشیان این است که یک مفهوم را چنان فراگیر می کنند و در بطن دین و اندیشه و آئین جای می دهند که که دیگر قائم به شخص نمی ماند.

اما آنچه بعنوان «اپیستمه» از آن صحبت می کنیم اساسا چیست؟

یک‌جنبه مهم کار هخامنشیان در ساخت تئولوژیکشان نهفته است. ما در مورد ساخت بیولوژیک آنان اطلاع داریم که همه به یک بطن اسطوره ای باز می گردد: هخامنشیان در این اسطوره ها توسط عقاب بزرگ شده بود و تمام هخامنشیان و پارسیان بینی های عقابی داشتند. هر خصوصیت بیولوژیکی که بتواند یک قوم را تمایز بخشد و از طریق این تمایز، نوعی از انحصار قدرت را برای آنان بیافریند یک عنصر محوری محسوب می شود. در کتیبه های متعدد هخامنشی چند چیز همیشه مورد توجه است:

۱- امتیازات نژادی و بدنی نزاد پارسی

۲- داستانهایی در مورد شخص کوروش که در کتاب گزنفون بر مبنای باورهای ایرانی درباره شاهان هخامنشی در مدار پادشاهی کشاورزی نوشته شده و‌پذیرش شاهانه با مفهوم باروری زمین متناظر است.

در این دوره معنای مشروعیت، احترام به باورهای دیگران بوده که از دل ایده بازگشت یهودیان به سرزمینهای خود توسط کوروش برآمده که از ۲منشا برمی خیزد:

۱- یهودمحور بودن اکثر این منابع

۲- کتابهای یهودی در دوران خشایارشا و توسط دو فرستاده او ساماندهی شدند.

باید به یاد داشت که این کتابها با یک ایده تزریق شده ازسوی حکومت بازنویسی شده و هخامنشیان را، آنطور که آنها می خواسته اند، معرفی کرده اند.

وی در بخش دیگر سخنان خود گفت:

کتیبه بیستون بی تردید مهمترین روزنامه  جهان باستان است و نوشته ای به این اهمیت نداریم که این حجم از اطلاعات را بطور صریح و دقیق به ما منتقل کرده باشد. در شناختی که از داریوش به ما می دهد ویژگیهای خاصی دارد:

۱- ابتدایش با بیان قدرت فردی داریوش و ویژگیها و برتریهای او شروع می شود که یکی از پایه های مهم و اصلی در مشروعیت هخامنشی است.

۲- دومین ویژگی، بنیان دودمانی است که دومین رگه از مشروعیت و فضیلت ذاتی شاه است و دیگر اینکه این مشروعیت در جاهایی که کارکردهایشان دوباره احیا می شود مورد توجهند مثلا در نزاع بینشاهزادگان.

۳- سومین عنصر بسیار مهمی که در آن هست و محور بسیار مهمی را در ایدئولوژی هخامنشی نشان می دهد این است که در ابتدای کتیبه هیچ حضوری از اهورامزدا نمی بینید و موجود شناخته شده ای نیست ولی قبل از آن داریوش خودش را به میترش تشبیه می کند و خود را فرمانروای شبو روز می نامد و بخصوص شب، چون میتره نگاهدار پیمانها در شب و روز است و جایی را اشغال می کند که جایگاه زرتشت است. اهورامزدا یا اهورادانا بعدا مطرح می شود که در اندیشه جهان بنیاد ما از این جهت داناست که می داند شر، نابودشدنی است و بنیان جهان بر خیر است.

نکته دیگر آنکه در اینجا با مجموعه ای از تبیین صفات و ویژگیهای پادشاهی مواجهیم و‌یک چیز مهم دیگر: علامتی که تا سالها بعنوان فره ازآن یاد می کردیم.

دکتر افهمی آنگاه با تحلیل عناصر «بصری» و «مفهومی» فره ایزدی تاکید نمود:

شاهی تنها مفهومی در این نظام اندیشه است که زمان پذیر نیست و عنصر برکت بخشی است که با خود اهورامزدا پیوند خورده است. اما یکی از جالبترین تصاویر در کتیبه بیستون، تصویر خود داریوش است با سربند خاص خود، که سربند میتراست و نشان قرارگرفتن شاه است در جای خود؛ که نظم و سامان جهان است. شاه هخامنشی در این اندیشه، جایی را هرگز تسخیر نمی کرد بلکه به جایی قدم می نهاد تا اراده الهی را حاکم کند. شاه هخامنشی در تقابل دائم با دروغ است و دروغ معنایش سرپیچی و ‌نافرمانی از پادشاه است که خود را در داستان بردیا تجسم می بخشد. داریوش شاه بی نهایت باهوش و بسیار مقتدری است که هیچگونه فره با بال مدور نمی بینید که پیکره او از آن بیرون آمده باشد.

وی در اینجا با تفکیک دو معنای فره به:

فره بالدار یا میتره و فره با بالهای صاف، پلکان کاخ آپادانا را بارزترین نمود سیاست هخامنشی دانست و گفت:

اولین عنصر مهم در این پلکان، مفهوم «فره وشی» است که در همه افراد وجود دارد و «فره» که در صورت شاه و در بیولوژی الهی او تجلی یافته است.

دومین عنصر، نسبت شاه با عالم بالاست.

شاه دو چیز دیگر هم در دست دارد:

اول- گل لوتوس که شاه را در مقام پدری قرار می دهد.

دوم- دیگری عصا که در ارتباط با فره مدور است.

تمام نظم روی این پلکان، تاریخ پا گذاشتن هخامنشیان به سرزمینهای مختلف است. وظیفه شاه این است که مردم را در این ملک اهورایی سامان دهد.  فره مدور با فره مستقیم ترکیب شده و این اندیشه را تاکید می کند که شاه مسئول مردم است.

سخنران نخست نشست آنگاه به توضیح رابطه جهان کوچک و بزرگ، خرد، شاه و بزرگان در اندیشه ایرانشهری هخامنشی از طریق تبیین و تحلیل عناصر این پلکان پرداخت و گفت: یکی دیگر از جنبه های بیان قدرت هخامنشیان در معماری است که می کوشند تا تمام تناسبات خود را از این فره بگیرند و اصلا خود ساختمان آپادانا تجسمی از تمامیت این امپراطوری و ایران به حساب می آید اما اولین بار که این نقش از حالت پنهان درمی آید و به وضوح، تغییر فره را بواسطه حضورشانمی بینیم کتیبه نقش رستم است که رابطه شاه را با کائنات نشان می دهد و همچنین رابطه شاه را با خرد زمینی (آتش) و خرد آسمانی.

نخستین نمونه ها و شواهد در هاله داشتن شاه در دوره خشایارشاه است که چیزی بالای سرش نگهداشته می شود که نماد میتره قرارگرفته بر فراز سر ورونه است و از طریق هلال ماه، نقش فزونتر او از ورونه نشان داده می شود. نتیجه دراینجا یک چیز است: مشروعیت هخامنشی در تمام مدت حکومت:

۱.  فردی

۲. مبتنی بر اهورامزدا

۳.مبتنی بر پدر-شاهی است

این نکته را هم باید افزود که این نظام مشروعیت، دستخوش تغییرات فراوان بوده و از خلال این تغییرات می توان تحول اندیشه را تحلیل کرد و در ادامه به بررسی تغییرات این نمادها در دوره هخامنشی پرداخت و توضیح داد که اینها واقعیت نیستند، بلکه اینها برساخته های گفتمانی هستند که تاریخ استبداد در ایران همواره آنها را در قالب های گوناگون بازتولید کرده است. وی با ذکر این نکته سخنان خود را به انتها برد که: من سعی کردم یک‌ کانسپت کلی در تبیین نسبت قدرت با هنر در این دوره را ارائه داده باشم.

در اینجا نوبت به دومین سخنران نشست: «دکتر ایلناز رهبر» محقق، مدرس و پژوهشگر دوره ساسانیان رسید که گفتار خود را با عنوان: «بازتاب هنر و قدرت در دوره ساسانی» به حاضران ارائه کرد.

وی در آغاز سخن اظهار داشت: در نگرش به آثار هنری می توان از زاویه های متفاوت نگاه کرد و با نگاههای متفاوت، پرسشهای جدید مطرح کرد. نگره «نسبت هنر و قدرت» هم یک پرسش جدید است که در آن می خواهیم رابطه قدرت و مشروعیت را بدانیم.

هدف تولید آثار هنری قطعا متفاوت است و کارکردهای آن هم متنوع است. یکی از این کارکردها تبلیغ قدرت است.

وی با اشاره به این نکته که: دوره ساسانی در این رابطه دوره مهمی است چون آمیختگی زیادی میان دین و سیاست داریم، گفت:

در دوره ساسانی، آثار و نمونه های متعددی داریم شامل: سکه ها، نقش برجسته ها، ظروف، موزائیکها، و.... اما در بررسی ما سکه ها بیشتر مورد توجهند چون هر شاهی در این دوره به تشخص فردی رسیده و تاجی جداگانه برای خود دارد و همچنین در دورههایی نیز تاریخ ضرب سکه ها را هم داریم.

اما نقش برجسته ها مشکلشان این است که: اولا از همه شاهان ساسانی نقش برجسته نداریم و دیگر اینکه بین محققان، توافق و اجماع وجود ندارد که این نقش برجسته یا این ظرف به کدام پادشاه تعلق دارد. در هر صورت همه آثار می‌توانند در بازتولید قدرت اطلاعات ارزشمندی در اختیار ما بگذارند.

وی در تبیین اینکه: بهترین دوران برای بررسی توازن قدرت و‌مشروعیت، دوره های بحران است، خاطرنشان کرد: در جاهایی که ایدئولوژی شاهانه دچار ضعف شده و خلاء قدرت رخ نمایانده، این بحران در بازنمایی آثار هنری، خود را نشان می دهد یا به بیان دیگر: هر تغییری در نشانه های بصری، دارد تغییر در اذهان و اندیشه ها را بازتاب و انعکاس می دهد.

دکتر رهبر در ادامه با اشاره به اندیشه شهریاری که مهمترین مفهوم در اندیشه ساسانی و در ایران باستان است که ریشه در اندیشه سیاسی و از آن طریق در اندیشه مذهبی دارد، تاکید کرد: در این دوره پادشاه به شکل رسمی، مشروعیت را از نهاد دین (زرتشتی) می گیرد.

وی آنگاه به بحرانهای سیاسی دوره ساسانی، از جمله یکی از مهمترین آنها یعنی بحران مزدکیان که در کتاب بندهشن در بخش «گزندهایی که هزاره هزاره به ایرانشهر آمد» اشاره شده، پرداخت و با مرور سیری از حوادث پادشاهی قباد و قدرت یابی نجبا و اشراف و نهایتا عزل او توسط موبدان، روی کار آمدن جاماسب، قدرت یابی مجدد قباد، نگاهی به سکه های قباد با تاج بلاش و... گفت: مشروعیت دینی با الگوی «اهدای دیهیم» در سکه های جاماسب، برجسته ترین نوع مشروعیت در دوره ساسانی بوده است که در دوره بروز و اوج گیری اغتشاشات از جمله در دوره جاماسب  تجلیات این الگو  دیده میشود. البته پیشینه چنین صحنهای در هنر ایران بی سابقه نیست برای مثال در سنگ نگاره «آنو با نی نی» شاه لولوبی که در برابر «ایشتار» قرار گرفته چنین الگویی دیده میشود و در دروه ساسانی آغاز آن با سنگنگارههای اردشیر اول ساسانی در فیرزآباد، نقش رجب و نقش رستم است که در برابر اهورامزدا ایستاده و دیهیم را از او دریافت میکند.

سخنران و کارشناس دوم نشست، پایان سخن خود را به تحلیل الگوی اهدای دیهیم در سنگ نگاره ها با نمایش تصاویر و تحلیل هریک و بررسی این الگو در در سکه های هرمز اول، بهرام دوم، قباد اول، اختصاص داد.

پایان بخش نشست، طرح پرسشهای حاضران بود که دو سخنران و پژوهشگر این همایش به آنها پاسخ گفتند.

گفتنی است کمیته هنرهای ایران پیش از اسلام پژوهشکده هنر، سلسله نشستهای خود را با نگرشی تحلیلی و زیبایی شناسی به میراث هنر باستانی ایران همچنان تداوم خواهد داد.


خروج