اخبار > چالش‌های معاصر تاریخ هنر در کارگاهی تخصصی بررسی شد


  چاپ        ارسال به دوست

چالش‌های معاصر تاریخ هنر در کارگاهی تخصصی بررسی شد

پژوهشکده هنر فرهنگستان هنر، با همکاری دانشگاه هنر ایران، کارگاه تخصصی «پایان یک سنت، چالش‌های معاصر تاریخ هنر از منظر هانس بلتینگ» را چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴ برگزار نمود.

 

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده هنر، کارگاه تخصصی «پایان یک سنت، چالش‌های معاصر تاریخ هنر از منظر هانس بلتینگ» به همت گروه پژوهشی نظریه و نقد هنر این پژوهشکده و سخنرانی جمال عرب‌زاده، عضو هیأت علمی دانشکده تجسمی دانشگاه هنر ایران و عضو گروه نظریه و نقد هنر پژوهشکده هنر، چهارشنبه ۱۹ آذر ۱۴۰۴، ساعت ۱۴- ۱۶ در دانشگاه هنر ایران برگزار شد.

عرب‌زاده در ابتدای جلسه به معرفی بلتینگ پرداخت و گفت: هانس بلتینگ از برجسته‌‌ترین تاریخ‌نگاران معاصر هنر دنیا، به‌ویژه در هنر قرون وسطی و رنسانس است. یکی از دلایل این شهرت، کتاب «پایان تاریخ هنر» است. او بیشتر از این‌که یک مورخ هنری باشد، به‌خاطر روش‌شناسی و نظریه‌پردازی در تاریخ هنر معروف و «‌نظریه تصویر» او، بسیار شاخص است. وی متخصص انسان‌شناسی هنر، استاد تمام تاریخ هنر دانشگاه هایدلبرگ و از سال 1992 تا 2002 مدرس مدرسه عالی هنر معاصر کارلسروهه بوده و از سال 2004، مدیریت مرکز بین‌المللی پژوهشی علوم فرهنگی وین را بر عهده داشته است.

عرب‌زاده در ادامه، توضیحاتی پیرامون کتاب «پایان تاریخ هنر» ارائه کرد و گفت: این کتاب، در سال 1983 به نگارش درآمده است، یعنی زمانی که دیگر، هنر معاصر شکل گرفته ولی با فرم امروزی آن متفاوت است. در آن زمان، زیر سؤال بردن سنت‌ها در تمام زمینه‌ها به‌ویژه هنر، به امری عادی تبدیل شده بود که معمولاً با نگاهی فلسفی و تاریخی انجام می‌شده است. این کتاب دو فصل اصلی دارد: 1- آیا تاریخ هنر به پایان رسیده است؟ 2- وازاری و میراث.

عرب‌زاده در توضیحاتی اجمالی بر اساس تعاریف مطرح شده در کتاب، این‌گونه بیان کرد که هنر معاصر، دیگر در روایت خطی تاریخ هنر، نمی‌گنجد، بلکه انعکاسی از تاریخ هنر است، اما ادامه آن، به سمت جلو نیست. از طرفی، تاریخ هنر نمی‌تواند تکثر معاصر را در مدل‌های سبک، پیشرفت و نوآوری توضیح دهد، پس باید چیستیِ تاریخ هنر، دوباره بررسی شود. بنابراین، بلتینگ سؤالاتی اساسی را در این مقوله مطرح می‌کند: خاستگاه تاریخ هنر و میراثش چیست؟ آیا هنوز تاریخ هنر، رشته‌ای علمی است؟ آیا با درک جدید ما از هنر، می‌توان همچون گذشته، تاریخی بر هنر نوشت؟ آشفتگی کنونی، بحران است یا فرصت؟ بلتینگ در این کتاب سعی دارد با رفت و برگشت‌های استدلالی و مفهومی، بین لایه‌های هنر، اثر هنری، زیبایی‌شناسی، تاریخ هنر، و مدل‌های کلاسیک تاریخ هنر به نسبت‌ها و درک جدیدی برسد.

وی افزود: بلتینگ در این کتاب معتقد است، شکافی عمیق در میان تجربه هنر معاصر، سیال و میان‌رشته‌ای، با تاریخ‌نگاری سنتی مبتنی بر شیء و سبک وجود دارد و این دو جهان، اکنون از هم جدا شده‌اند. در نتیجه، مورخ هنر، در برابر هنر معاصر، ابزار کافی ندارد، پس یا به گذشته پناه می‌برد، یا از مواجهه با هنر معاصر طفره می‌رود و یا به نظریه‌های رسمی و مرجع متوسل می‌شود. رابطه اثر هنری با هنر و تاریخ هنر، بسیار متفاوت شده است و هنر، دیگر منتظر تاریخ نیست تا ارزشش را تعیین کند و پایان یافتن مفهوم هنر، به‌عنوان یک کلیت، آغاز مفهوم هرمنوتیکی اثر است.

عضو گروه نظریه و نقد هنر پژوهشکده هنر، در ادامه به وازاری، به‌عنوان آغازگر یک تاریخ‌نگاری پرداخت. او توضیحاتی در مورد هنجار تعریف‌شده وازاری، بر اساس معیار‌های دوران باستان ارائه کرد. هنجاری که به اعتقاد بلتینگ، با وجود جهان‌شمول و همگانی بودن آن، می‌توان مراحلی تاریخی را بر اساس چرخه‌هایی زیستی برایش در نظر گرفت. وی سپس به اختصار، به تفاوت دیدگاه‌های هگل و وازاری اشاره نمود: وازاری تاریخ را در هنر بیان می‌کند و هگل هنر را در تاریخ. دیگر از آن چرخه‌ها خبری نیست. هنر، یک مسیر خطی را در طول تاریخ می‌پیماید و نهایتاً به پایان کار‌کردش می‌رسد. ما در دیدگاه هگل، یک معیار فرا‌تاریخی یا یک هنجار برای هدایت یا پیش‌بینی یک مسیر، قیاس و سنجش کارکرد و یا توضیح تحول هنر نداریم، همه چیز در اوج خودش است.

عرب‌زاده افزود: بلتینگ در ادامه این خط سیر، به مورخان هنر و امر آوانگارد می‌پردازد. سیر خطی در مقابل چرخه دوار قرار می‌گیرد و مسیر مورخان و هنرمندان پس از رمانتیسم، جدا می‌شود. مورخان، به‌جز راسکین، دیگر تمایلی نداشتند تاریخ هنر را تا معاصر ادامه دهند. هنرمندان نیز بازگشت نظام‌مند به الگوهای تاریخی را کنار گذاشتند و وارد افق جدید آوانگارد شدند. در پایان قرن نوزدهم و اوایل بیستم، با شکل‌گیری هنر معاصر، ادغامی دوباره بین نقد هنری و تاریخ هنر، شکل می‌گیرد. مورخانی چون ریگل و ولفلین به‌شدت با حساسیت‌های زیبایی‌شناختی دوران پایان قرن، هماهنگ بودند. تاریخ هنر، نزد آنان درونیات هنر معاصر را منعکس می‌کرد و با چشمان معاصر، به گذشته نگاه می‌کردند. باور به پیشرفت و نوآوری دائمی، مورخان را وسوسه کرد تاریخ پیوسته آوانگارد را بنویسند. اما با بحران آوانگارد و پایان باور به پیوستگی، تاریخ هنر، مهم‌ترین پایگاه خود، یعنی تجربه هنر معاصر را از دست داد.

طبق گفته عرب‌زاده، در این بخش از کتاب، نویسنده به برخی شباهت‌ها و تفاوت‌های هنر تاریخی و هنر آوانگارد در تاریخ‌نگاری هنر پرداخته است. از جمله، ادعای جهان شمول بودن توسط هر دو، تکامل سبکی پارادایم جهانشمول تاریخ هنر و یا مواردی همچون، انکار گسست در پیوستگی تخیلی تاریخ هنر توسط آوانگارد‌ها و این‌که آن‌ها خود را ادامه هنر تاریخی می‌دانستند. بلتینگ در ادامه کتاب، ضمن نام بردن از روش‌های معاصر تاریخ هنر در قرن نوزدهم و بیستم و اشاره به نام‌های مهمی همچون، ریگل، ولفلین، فوسیون، پانوفسکی، دیلتای، هایدگر، گادامر و گامبریچ، کم و بیش به آن‌ها می‌تازد و جداگانه هر یک را به نقد می‌کشد. او معتقد است که هنر، در پایان قرن نوزدهم، به چیزی که ما امروزه می‌شناسیم رسید. هنر تا قبل از آن، یک کارکرد اجتماعی داشته که بعد از آن، دیگر این قابلیت و کارکرد را دارا نیست. از جمله نقدهای بلتینگ به این متفکران می‌توان به این موارد اشاره نمود: تبدیل تاریخ فرم به تاریخ جهان، نادیده گرفتن عوامل بیرونی، حذف روح زمانه، محدودسازی و سخت‌گیری افراطی، تقلیل تاریخ به ریخت‌شناسی، نادیده گرفتن قراردادهای فرهنگی و تاریخی، جدایی فرم از محتوا، عدم ارائه تاریخ ترکیبی، تبدیل تاریخ به نظام دگماتیک، ذهنیت‌گرایی، جزم‌اندیشی و ...

عضو هیأت علمی دانشگاه هنر ایران ادامه داد: بلتینگ در مورد وظایف کنونی پژوهش در تاریخ هنر، پیشنهادهایی همچون ضرورت گشودگی میان‌رشته‌ای، نقد جایگزینی ساده تاریخ سبک با تاریخ اجتماعی، اهمیت زیبایی‌شناسی دریافت، بازگشت هنر معاصر به زندگی و پیامد پژوهشی آن، مسئله رسانه‌ها و نشانه‌شناسی به‌عنوان چالش اصلی و نگاهی تازه به هنر قدیم از دل تجربه هنر معاصر، ارائه داده است.

عرب‌زاده افزود: بلتینگ در ادامه کتاب، به تاریخ هنر مدرن و گسست در تاریخ‌نگاری اشاره دارد و سؤالی که مطرح می‌کند درباره یک تضاد بزرگ است: «آیا هنر مدرن و هنر سنتی در یک روایت واحد قابل ادغام هستند؟» او سپس به دلایلی می‌پردازد که باعث شد مورخان هنر، از هنر مدرن گریزان شوند. از جمله دلایل ذکر شده در کتاب، می‌توان به کنش‌های دوشان و همچنین انتزاع و مدرنیسم، که کارکردهای سنتی هنر را زیر سؤال بردند، اشاره کرد. از دیگر دلایل، این بود که پذیرش آن‌ها نیازمند بازنگری بنیادی روایت کلاسیک هنر غرب بوده است. بنابراین مورخان هنر، کار را به منتقدان هنری سپردند. منتقدانی که خود، محصول ایدئولوژی آوانگارد بودند و این امر باعث دو‌پارگی تاریخ هنر شد.

عرب زاده ادامه داد: در بخش آخر، تز اصلی‌ بلتینگ، یعنی تمایز مدرنیسم کلاسیک و هنر معاصر مطرح می‌شود که وی برای تشریح این تمایز، ابتدا دو تعریف از سوزی گابلیک و هروه فیشر در مورد هنر مدرن،  ارائه می‌دهد. سوزی گابلیک، با تکیه بر روان‌شناسی پیاژه، هنر مدرن را به‌عنوان نقطه اوج تکامل ذهن می‌داند و معتقد است که هنر قرن بیستم، به اصیل‌ترین و کامل‌ترین مرحله خود رسیده است. هنر انتزاعی، آخرین مرحله تکامل شناختی است و هنر مدرن پس از رهایی از کاربرد، خودِ حقیقی هنر می‌شود. از طرفی فیشر معتقد است که هنر مدرن به پایان رسیده است. مدرنیسم کلاسیک، پایان یافته و آوانگارد به یک ایدئولوژی بدل شده است. هنر، ماده‌زدایی شده و در روند نقد درونی، خود را خنثی کرده است. از نظر او هنر، نهایتاً باید از فرهنگ حاصل شود و هنرمند، باید به مردم وصل شود، نه به صحنه هنر.

عرب‌زاده سپس توضیحاتی مختصر پیرامون بحث هارولد روزنبرگ و بحران آوانگارد در کتاب ارائه داد و در نهایت به جمع‌بندی‌های بلتینگ، در بخش‌ پایانی کتاب پرداخت و افزود: بلتینگ معتقد است، تاریخ هنر، یک روایت می‌سازد که در آن، هر اثر را در جای درست می‌نشاند. این چینش، نوعی ساختن معنای جدید است، نه کشف مستقیم حقیقت. این روایت، از منطق درونی خود پیروی می‌کند و در نتیجه، تاریخ هنر مثل هنر، یک واسطه بازنمایی است و نه حقیقتی بی‌طرف. بلتینگ در مورد تاریخ‌نگاری خطیِ مدرن در بحران، عقیده دارد که این مدل، همان الگویی است که علوم انسانی مدرن، برای کنترل جهان از طریق تاریخ‌سازی به کار می‌بردند. امروزه نقد ادبی و فلسفه، مشروعیت همین روایت‌های کلان را زیر سؤال برده‌اند. در نتیجه، تاریخ هنر نیز در مرکز بحران بی‌اعتمادی به کلان‌روایت‌ها قرار دارد و دیگر نمی‌توان آن مدل را مسلم فرض نمود.

وی ادامه داد:‌ بلیتینگ همچنین در مورد نحوه بازنمایی هنر، دو سطح بحران را مورد توجه قرار می‌دهد. بحران در بازنمایی هنر در قالب تاریخ هنر و بحران در بازنمایی هر اثر به‌طور منفرد. او در ادامه به استدلال‌هایی در این زمینه می‌پردازد و در نهایت به این جمع‌بندی می‌رسد که رابطه میان اثر و نقد، به‌عنوان بازنمایی، دیگر شفاف و قابل‌اعتماد نیست. بلیتینگ، در افق نهایی، پایان تاریخ هنر منسجم را می‌بیند و معتقد است که ما، نه تاریخ هنرِ واحد داریم و نه اثرِ جاودانه و در نهایت، اثر، فقط در پاسخ به پرسش مورخ، معنا می‌یابد. در نتیجه، تاریخ هنر آینده، بر مبنای گفت‌وگوی پرسش‌محور میان مورخ و اثر خواهد بود، نه بر اساس بازنمایی حقیقتی ثابت.

 


١٣:٤٠ - شنبه ٢٢ آذر ١٤٠٤    /    شماره : ١١٤٩٩    /    تعداد نمایش : ٢٣٦



خروج




اخبار